تبليغاتX
راحیل - محمدتقی، نوجوانی انقلابی
باید برویم، رسم ماندن این است
پیش نوشت: حیفم اومد در ایام مبارک سالگرد پیروزی انقلاب، چیزی از شهدای انقلاب شهرمون، سبزوار ننویسم.


شهید محمدتقی مشکانی در چهار سالگی پدر خود را از دست داد. او مانند قاسم، نوجوان کربلا که شهادت را شیرین تر از عسل توصیف می کرد، عاشق رسیدن به مقام رفیع شهادت بود.
به همین جهت برای رسیدن به این هدف مقدس، از کودکی گام در مسیری نهاد که انتهایش حضور بر خوان گسترده الهی و درک مفهوم «عند ربهم یرزقون» بود.
زمانی که هم سالان او در کوچه ها به بازیهای کودکانه مشغول بودند او با روحی بزرگ که در قالب کوچکش نمی گنجید، در جلسات مخفیانه مبارزین شرکت می کرد و نیمه شبها به اطاق خلوتی پناه می برد و به سخنان رهبر و زعیم خود گوش جان می سپرد.
او امام خمینی (ره) را چون جان شیرین دوست می داشت و با شنیدن نامش سراپا شوق می گردید.
با گسترش مبارزات مردمی علیه حکومت جبار پهلوی، آرام و قرار نداشت. نیمه شبها به خیابان می رفت و در و دیوار شهر را با شعار «مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی» پر می کرد.
وی دانش آموزی کوشا، صبور، قاطع و با دیانت بود. اخلاقی پسندیده و اسلامی داشت. هر روز قبل از خروج از منزل، غسل شهادت می کرد به امید اینکه شاید وصل، حاصل شود.
به مادرش می گفت: «مادر! اگر شهید شدم حلالم کن و چون پدر ندارم، دلم می خواهد تو به جای پدرم بر سر مزارم سخنرانی کنی.»
بانگ تکبیر شبانه اش از پشت بام، بیدار باشی ابرانگیزاننده بود که خفتگان و غفلت زدگان را نهیب می زد و به جنب و جوش وامی داشت.
سرانجام، محمدتقی نوجوان پانزده ساله در آذرماه 1357 مصادف با محرم الحرام، در حالی که برای تظاهرات و شعار نویسی به خیابان رفته بود، مقابل مسجد جامع مورد اصابت گلوله مزدوران پهلوی قرار گرفت و روح بلندش به پرواز درآمد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 15:39  توسط زهرا عباسی  |