آنچه می خوانید نظر یکی از دوستان در مورد کتاب «دا» ست که متفاوت با بقیه نگاشته شده است. و همین تفاوت من را بر آن داشت که چند سطری در پاسخ به آن بنویسم.
***

کتاب «دا» را می شود از دو منظر بررسی کرد: 1) اقتصادی 2) به عنوان کتاب دفاع مقدس
از نظر اقتصادی: کتاب حاضر یکی از موفق ترین نمونه ها در نوع خود است که به واسطه تبلیغات وسیع، حمایت ها و خریدهای کلان دولتی به چاپهای متعدد رسیده و سود سرشاری را به ناشر هدیه کرده است.
اما هدف این نوشته بررسی جنبه های اقتصادی کتاب نیست. پس این بحث بماند تا مجال مقتضی آن ...
از منظر کتاب دفاع مقدس: درباره «دا» و محاسنش زیاد نوشته اند. به نظر نگارنده «دا» به همان اندازه که خوب بوده بد هم بوده. نه اینکه اطناب داشت، تنها به سالهای اول جنگ پرداخته بود و ...
بیشتر در نگاه کتاب به دفاع مقدس به مشکل برخوردم. کتاب «دا» به روضه خوانی، مظلوم پروری و الهه سازی در موضوع دفاع مقدس روی آورده است. از همان اول تا آخر کتاب بسیار اتفاق می افتد که نویسنده با شیوه مرثیه سرایی و روضه خوانی و مظلوم نمایی شخصی سعی دارد بعضی حوادث را به صورت عاطفی به مخاطب عرضه کند. به طور مثال به شخصیت برادر راوی از کودکی تا زمانی که وارد سپاه می شود و ... توجه کنید. «دا» به جای انسان سازی و معرفی شخصیت های واقعی این افراد سعی در الهه سازی و مقدس نمایی آنان دارد تا ناخودآگاه حس ترحم و عواطف خواننده را برانگیزاند و شاید قطره اشکی هم بریزد.
«دا» برخلاف کتاب های خاطره نویسی دیگر چندان چیره دستانه گردآوری نشده است و در آن بر خلاف کتابهای خاطره نویسی دیگر وقایع اصلی در نگاه خاص نویسنده به آن ها مخدوش می شود. «دا» را مقایسه کنید با «خاطرات مرضیه حدیدچی» یا «زیتون سرخ».
«دا» تقریبا به دو سال اول جنگ تعلق دارد و اکثر کتاب درباره آن برهه نوشته شده است. سالهای دیگر در صفحات پایانی کتاب بدون هیچ نگاهی به جنگ در چند صفحه خلاصه می شود تا کتاب به پایان برسد. نگاه نویسنده به حوادث خرمشهر قبل از جنگ و شروع جنگ و فتح خرمشهر را مقایسه کنید با کتابهای «موج و مرجان» علیرضا رئیسی «زیتون سرخ»، «لوطی و آتش» و «سفر به گرای 270 درجه» تا ببینید نویسنده چه فرصتهای بکری در تدوین واقعیتهای اجتماعی و ترسیم چهره ی مردم در آن برهه ا ز جنگ را از دست داده است.
همانطور که کتاب روضه ی کاشفی توسط ملاهای منبری و بی سواد مورد توجه قرار گرفت و روی منبرها خوانده شد، تا این روزها به یکی از دغدغه های اصلی دین شناسان درباره عاشورا و نگاه صحیح به آن بدل شود. شیوه خاطره نگاری «دا» نیز حرکت نامیمونی است که اگر رواج پیدا کند روزی همان نگاه و روایت اشتباه از عاشورا را که آن را شعور به شور رسانده و بعد اجتماعی و جامعه سازی آن را کم نکرده است به دفاع مقدس سرایت می دهد.
***
انتقاد پاسخ ندارد، اما پاسخ من به نوشته ایشان از آن روست که بسیاری از آن ها انتقاد نیست. انتقاد باید مستدل و واقعی و منصفانه باشد نه صرفاً ادعایی بی اساس. این ادعاها در متن زیر پاسخ داده می شود.
***

چنان چه کتابی ارزشمند علی الخصوص با موضوع انقلاب و دفاع مقدس مورد بی توجهی قشر دولتی و غیر دولتی قرار بگیرد و به واسطه این غفلت، در چاپ های ابتدایی متوقف شود، اعتراضات به راه است که چرا این همه ظلم نسبت به فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس!؟ (البته انتقادی صددرصد بجاست) اما حالا که کتابی مثل «دا» به واسطه عوامل مختلف مورد توجه عموم و خصوص قرار گرفته و در نتیجه بارها تجدید چاپ شده، بی خردی نیست که به کنایه مورد انتقاد قرار بگیرد که « از نظر اقتصادی کتاب حاضر یکی از موفق ترین نمونه در نوع خود است که به واسطه تبلیغات وسیع، حمایت ها و خریدهای کلان دولتی به چاپهای متعدد رسیده و سود سرشاری را به ناشر هدیه کرده است.»
تبلیغات گسترده یک کتاب به فروش گسترده آن منجر می شود و این اتفاق خوبی بود که در مورد «دا» هم افتاد و به هیچ وجه قابل خرده گرفتن نیست. البته انتقاد به نحوه تبلیغات را باید از این بحث متمایز کرد.
از آنجا که «دا» خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ است و او فقط در آغاز تهاجم دشمن در صحنه حضور داشته، طبیعتاً نمی توانسته خاطراتی از سالهای آخر جنگ که اصلاً در صحنه نبوده، داشته باشد.
در مورد شخصیت علی برادر زهرا حسینی؛ علی همان طور که در کتاب آمده سرشار بوده از صفات بارز اخلاقی و شیطنت های کودکی و نوجوانی(مراجعه شود به صفحات 31 تا 33 کتاب) مثلاً؛
آن جا که غیرت بچه گانه علی اجازه نمی دهد خواهرش زهرا برای فروش لب لبی ها همراهش برود.
آن جا که به خودش اجازه نمی دهد زودتر از بچه های فقیرتر آدامس و شکلات هایش را بفروشد.
هنگامی که از رفتن به خانه دایی برای درس خواندن در رفاه بیشتر سرباز می زند و می گوید: «می خواهم هر چه می خوریم با هم بخوریم و همه مثل هم باشیم.»
وقتی زهرا کفش ندارد، کفشهایش را مشترک با زهرا می پوشد.
آنجا که دستمزد کار روزانه اش را به پدرش می دهد و...
نکاتی که در مورد علی عنوان شده، در سکنات اجتماعی اوست نه تکیه صرف روی مسائل فردی و عبادی و سجده های طولانی و جای مهر روی پیشانی و تسبیح دور دست و مستجاب الدعوه بودن و خواب دیدن ائمه و دیدار با امام زمان (عج) و ...
این کتاب، یک رمان نیست که بتوان آن را به دلخواه پیش برد و شخصیت های آن را سلیقه ای پرورد. «دا» کتاب خاطره است و چیزی در آن ثبت نشده مگر اینکه واقعاً اتفاق افتاده است. آیا بیان خصایل اخلاقی-اجتماعی، الهه پروری و مقدس نمایی است؟ اگر اینها مقدس نمایی است پس نباید هیچ رفتار پسندیده ای برای فرار از این انگ، در هیچ کجا مطرح شود. آیا بیان نکردن این صفات و رفتار علی، خدشه دار کردن واقعیت نیست؟ عنوان الهه پروری و مقدس نمایی درباره شخصیت های این کتاب، یک ادعای بی اساس است. مثلاً شخصیتی که از حسین عیدی و عبدالله معاوی به تصویر کشیده شده است، شخصیت انسانهایی بسیار معمولی است که بعضی جاها هم اشتباه می کنند، بعضی جاها از کمک کردن سرباز می زنند، بعضی جاها می ترسند و... در نهایت هم به شهادت می رسند.
غلطیدن نوزادان شیرخوار در خون، دست قطع شده پیرمرد نابینا، مخ متلاشی شده پیرمرد مکینه، صحنه های دلخراش غسالخانه، اجساد مدفون شده در زیر آوارها و دهها صحنه دیگر از کشته شدن مردم بی گناه، آیا اینها مصادیق بارز مظلومیت نبوده اند؟ گفتن اینها بیان مظلومیت و حقانیتی است که وجود داشته است، کجای این مظلوم نمایی است؟ مظلوم نمایی جایی صادق است که کسی یا ملتی نه تنها ذیحق نبوده بلکه متجاوز نیز بوده است، اما خلاف آن نشان داده شود مانند عَلَم کردن هلوکاست و مظلوم نمایی های اسرائیل. اما مردم بی گناه ایران در تجاوز عراق مظلومیتی انکارناپذیر داشتند و به همین دلیل است که زهرا حسینی انگیزه خود را از بازگو کردن خاطراتش، نشان دادن مظلومیت و حقانیت کسانی عنوان می کند که حالا متهم به جنگ طلبی شده اند. آیا نگفتن اینها خیانت نیست؟
شاید این کتاب به چیره دستی کتابهایی مثل عزت شاهی تدوین و گردآوری نشده باشد، اما کتاب خاطره ای در خور توجه است و مقایسه آن با کتابهایی از غیر جنس خود(مثل سفر به گرای 270 درجه و...) کاری اشتباه است. ضمن اینکه «دا» کتاب خاطرات است نه کتاب تحلیل دفاع مقدس.
آنچه در دفاع مقدس اتفاق افتاد، روضه و مرثیه نبود. حماسه ای بود که آفریده شد، مظلومیتی بود که واقع شد، حقانیتی بود که حقیقت داشت و آن چه در در این کتاب ثبت شده است، همین حماسه و مظلومیت و حقانیت است و نه چیز دیگر.
رانده شدن مردم از خانه هایشان و تمرکزشان در مساجد، آشپزی دسته جمعی زنان برای آوارگان، تکاپوی دختران جوان امدادگر، راهی شدن جوانان خرمشهری به خطوط مقدم، رو کردن دست منافقین و دهها تصویر و صحنه دیگری که در کتاب آمده است، برخلاف ادعای مطرح شده، ترسیم چهره و اوضاع زندگی مردم در آن برهه از جنگ است. روضه های کاشفی از آن جهت مورد انتقاد قرار گرفته، که بی اساس بوده و واقعیت نداشته است. پس تشبیه این کتاب که همه خاطراتش واقعی است با کتاب روضه کاشفی، خبطی بزرگ است. آن چه در مورد «دا» شگفتی همگان را برانگیخته است، حضور زهرا به عنوان یک زن در سخت ترین شرایط اجتماعی در خرمشهر است. وقتی کل کتاب حضور مؤثر زنان را در صحنه های اجتماعی به اثبات می رساند، آیا می توان ادعا کرد که بعد اجتماعی و جامعه سازی آن کم رنگ است!!!؟
***
در مورد "دا" بیشتر بخوانید:
شهيد آويني ميخواست مستند «دا» را بسازد
"دا" يعني هفتصد صفحه دانشگاه
گزارشی بی نظیر از دفاع
خواندن کتاب دا جرات میخواهد