|
|
|
|
|
واقعاً خدا می داند من وقتی یادم می آید که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می آید! و این چیزی است که تقریباً هیچ وقت از یادم نمی رود. از این بابت ما چقدر هر ساعت داریم خسارت می بینیم!؟ (مقام معظم رهبری) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:59 توسط زهرا عباسی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک کاغذ داد دستم و گفت:"این مطلب رو میخونی؟" پرسیدم:"چی هست؟" با لحن بچه گانه اش جواب داد:"درباره شهیده. خودم نوشتم. میخواستم نظرت رو بدونم." مطالب برگه حاصل تأملات زهرا درباره شهید و شهادت بود که تأمل مرا هم برانگیخت. (زهرا، تنها خواهر شوهر من است که الان دانش آموز سال اول راهنمایی است.) *** به نظر من خداوند از همان اول یک انسان را که می خواهد در آینده شهید شود، به کار خوب وا میدارد و یک ریشه خدایی از کارهای خوب در شهید بوده است. به نظر من خدا به این علت که بتواند شهید را الگویی برای ما انسان ها قرار دهد، ریشهای از کارهای خوب را در او نهاد. زهرا حسینی(منظور زهرا راوی کتاب دا بوده است) در برنامه ماه عسل میگفت: ما نمی توانیم بگوییم همه شهدا از اول انسان های خوبی بودهاند. شاید بعضی از آنها قبل از جنگ و شهادت از بدترین انسان ها بودهاند و بعد از این که جنگ شروع شد، آن همه کشتار و فداکاری نوجوانان و زنان و مردان روی آنها تأثیر گذاشته. سالمندان و کسانی که نمیتوانستند به جنگ بروند یا کمک مالی کنند زمان جنگ تلاش میکردند. مثلاً یک پیرمرد، ساعت 2 شب که رادیو با اسیر شدگان مصاحبه داشته، گوش میداده و نام و نام خانوادگی آنها را مینوشته و فردای آن روز سلامتی آن اسیر را به خانوادهاش خبر می داده است. شهید بالاترین درجه را در دنیا و آخرت دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: "کسانی را که در راه خدا کشته میشوند، مرده ندانید. بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند."(زهرا این آیه رو از کتاب دینی نقل کرده بود) به نظر من شهداء همه با هم یک نقطه اشتراک دارند و آن را از حرفها و از وصیتنامههایشان شنیدم یا دیدم. در زمان جنگ تمام شهداء به پدران و مادران میگفتند که برای ما گریه نکنید و شاد باشید. فرزندان خود را لوس نکنید و آن ها را به جبهه بفرستید. رزمندگان به نماز خیلی اهمیت میدادند و بیشتر مواقع روزه بودند. اگر هم رزمشان تشنه یا گرسنه بود، آنها آب و غذا نمیخوردند. هر دو عموی من در جبهه فرمانده بودهاند ولی هیچ کس تا زمان شهادتشان این موضوع را نفهمیدهاست. در جنگ بعضی از رزمندهها اختراعاتی میکردند. در بعضی مواقع دشمن را گول می زدند تا تجهیزاتشان کم شود. مثلاً شهید چمران به رزمندهها گفت که قوطی های کمپوت را پر خاک کنند و یک شمع در آن بگذارند و به روی آب بفرستند. بعد از این کار عراقیها بمب و موشک و تیر بود که به روی آب میریختند. در یک کتاب خواندم که رزمندهها خیلی به عراقیها نزدیک بودند. چند نفر از رزمندگان به یک منطقه که هیچ کس نبوده، رفتهاند و سر و صدا راه انداختهاند بعد هم به سرعت از منطقه دور شدهاند. عراقیها هم آن منطقه را میزدند و در آن طرف رزمندگان با بولدوزر شروع به ساختن خاکریز میکردند. به نظر من شهید یکی از فداکارترین انسانهای روی زمین است، چون جان که باارزشترین چیز برای یک انسان است را در راه خدا فدا کرده. «البته من هنوز این را نفهمیده ام که برای چه در راه خدا؟ جنگ، بین ایران و عراق بوده است آن هم بر سر گرفتن جنوب ایران، این چه ربطی به راه خدا دارد!؟» (این سطر را، زهرا خودش داخل گیومه قرار داده و بالای آن نوشته بود؛ مهم) در آن زمان مقام و مرتبه برای هیچ کس مهم نبوده و هر کس در هر مقامی به جنگ میرفت و خدمت میکرد و تا آخرین نفس میجنگید و از دستور امام اطاعت میکرد. من در آن زمان نبودهام و نمیتوانم درک کنم که امام چقدر خوب و مهربان بوده که مردم جان خود را در راه امام می داده اند!؟ *** مطلبش را که خواندم، سر رسید و پرسید:"تو میدونی جنگ ایران و عراق چه ربطی به راه خدا داره؟" هنوز جوابی نداده بودم که دوباره پرسید:"مگه عراق برای گرفتن خوزستان به ایران حمله نکرد؟" پرسیدم:"کی گفته؟" با شتاب جواب داد:"خانم معلممون میگه؛ چون خوزستان پالایشگاه و منابع نفتی و ... داشته صدام میخواسته خوزستان رو از ما بگیره ولی رزمندهها نزاشتن." سکوت کردم و جوابی ندادم. *** فکر میکنم جواب زهرا را باید آموزش و پرورش بدهد که چرا یک دانش آموز از کلاس اول تا پایان تحصیلاتش ردپای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را در کتابهایش نمیبیند یا کم و نادرست می بیند؟ جواب زهرا را باید صدا و سیما بدهد که عرضه نداشته بعد از 20 سال، زمینههای شکلگیری و دستاوردهای دفاع مقدس را صادقانه برایش تبیین کند. تا وقتی در رسانه ملی گفته میشود "حس کشورگشایی صدام زمینه آغاز جنگ بوده است" این سؤالات از ذهن زهرا پاک نمی شود. همین امسال به مناسبت هفته دفاع مقدس از هنرمند سوسول تازه از فرنگ برگشته (ع.ز) به عنوان بازیگر دفاع مقدس دعوت به عمل آمده بود تا امت همیشه در صحنه از اراجیف نامربوطش که حاکی از اوج جهالت او نسبت به دستاوردهای دفاع مقدس بود، بیبهره نمانند. جواب زهرا را باید معلم هایش بدهند که قادر نیستند نقیصههای کتابهای درسی را جبران کنند. البته این طبیعی است برای معلمهای فراری از مطالعه(بسیاری از آنها را از نزدیک دیدهام) که تکلیف سنگین آموزش و تربیت نسل آینده را بر عهده دارند. (یک روز برای گرفتن پرونده تحصیلی به دبیرستان سابقم رفتم. زنگ تفریح بود و دفتردار گفت:"باید منتظر بمانید." توفیق اجباری نصیبم شد که از محضر قشر فرهنگی محترم بهره ببرم. صحبتهایی که در این یک ربع بین قشر فرهنگی رد و بدل شد بسیار بی ارزش تر و مبتذل تر از صحبتهای دلالان گوسفند و کامیون داران و کسبه بی سواد بود...وامصیبتا) جواب زهرا را باید ارگانهای مذهبی و انقلابی بدهند که در بطن ماجرا بودهاند و حالا دغدغهشان شده است، ارائه یک سری عدد و رقم و عکس و ... به عنوان گزارشکار و فعالیتهایشان محدود شدهاست به نصب چند بنر در سطح شهر به مناسبت هفته بسیج و دفاع مقدس و ارتش و ... و برگزاری یادوارهها و بزرگداشت ها و رزمایشهایی که در اکثر آنها "راه شهداء" شهید می شود. جواب زهرا را باید ما به عنوان اطرافیان او بدهیم. برای چند درصد از خانوادهها مهم است که دیدگاه فرزندانشان درباره انقلاب و جنگ چیست؟ و بر مبنای این ذهنیت نادرست چگونه میخواهند آینده را بسازند؟ جواب زهرا را باید تمام کسانی بدهند که به نحوی در شکلگیری این تصور نادرست از جنگ نقش داشتهاند. با وجود این هجمههای نادرست و به هم پیوسته چطور میتوان از زهرا و امثال او انتظار داشت که بدانند آتش این جنگ را تمام قدرتهای منطقه(نه فقط عراق) برای جلوگیری از صدور انقلاب اسلامی و ترویج مبانی اسلام ناب محمدی، پس از ناکامی در دو سال جنگ پنهان، بر افروختهاند!؟ چطور میتوان از دستاوردهای واقعی جنگ سخن گفت و به زهرا و زهراها فهماند که مبارزه تمام نشده است....!؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:15 توسط زهرا عباسی
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه می خوانید نظر یکی از دوستان در مورد کتاب «دا» ست که متفاوت با بقیه نگاشته شده است. و همین تفاوت من را بر آن داشت که چند سطری در پاسخ به آن بنویسم. ***
کتاب «دا» را می شود از دو منظر بررسی کرد: 1) اقتصادی 2) به عنوان کتاب دفاع مقدس *** انتقاد پاسخ ندارد، اما پاسخ من به نوشته ایشان از آن روست که بسیاری از آن ها انتقاد نیست. انتقاد باید مستدل و واقعی و منصفانه باشد نه صرفاً ادعایی بی اساس. این ادعاها در متن زیر پاسخ داده می شود. ***
چنان چه کتابی ارزشمند علی الخصوص با موضوع انقلاب و دفاع مقدس مورد بی توجهی قشر دولتی و غیر دولتی قرار بگیرد و به واسطه این غفلت، در چاپ های ابتدایی متوقف شود، اعتراضات به راه است که چرا این همه ظلم نسبت به فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس!؟ (البته انتقادی صددرصد بجاست) اما حالا که کتابی مثل «دا» به واسطه عوامل مختلف مورد توجه عموم و خصوص قرار گرفته و در نتیجه بارها تجدید چاپ شده، بی خردی نیست که به کنایه مورد انتقاد قرار بگیرد که « از نظر اقتصادی کتاب حاضر یکی از موفق ترین نمونه در نوع خود است که به واسطه تبلیغات وسیع، حمایت ها و خریدهای کلان دولتی به چاپهای متعدد رسیده و سود سرشاری را به ناشر هدیه کرده است.» *** در مورد "دا" بیشتر بخوانید: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:12 توسط زهرا عباسی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک پست معرفی کتاب به مناسبت هفته دفاع مقدس (بخوانید و بخرید و بخوانید) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:45 توسط زهرا عباسی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک پست انتقاد می نویسم قربتاً الی الله. قضاوت در مورد کلیت برنامه ماه عسل هدفم نیست. چرا که آن قدر پیگیر این برنامه نبوده ام که بتوانم منصفانه آن را نقد، تأیید یا رد کنم. اما صحبت های احسان خان (احسان علیخانی) در 25 ماه رمضان ناجورتر از آن بود که بتوانم سکوت کنم. الفاظ ایشان دقیقاً یادم نیست ولی مضامین صحبت ها بدجور در خاطرم مانده است: "ما سلام می کنیم به همه، حتی به کسانی که روزه ندارند. به ما ربطی ندارد که چرا روزه ندارند. ما امسال ماه رمضان یاد گرفتیم که در زندگی کسی سرک نکشیم. کاری به کار کسی نداشته باشیم. فقط حواسمان به خودمان باشد. به تو چه ربطی دارد که قیافه کسی چه طوری است. تو خودت را درست کن به بقیه چکار داری. این قدر از بالا به بقیه نگاه نکن. همین که خودمان را درست کنیم خیلی است." تا حالا انتقاد می کردیم که چرا در برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، به اصل بدیهی و مهمی چون امر به معروف و نهی ازمنکر بها داده نمی شود و... حالا احسان خان به برکت ماه مبارک رمضان آن قدر جسور شده که از دریچه جناب صدا و سیما خطاب به آحاد ایران اسلامی یکی از فروع دین اسلام را زیر سؤال می برد. خوش به حال احسان خان که الطاف الهی شامل حالش شده و در ماه رمضان یاد گرفته که امر به معروف و نهی از منکر را بدرود بگوید و به خدا بسپارد. شاید کار درست همین باشد. یعنی بهتر است بعضی از تکالیفی که خداوند بر دوش ما قرار داده و ما تاب تحمل سنگینی آن را نداریم یا اصلاً عرضه انجام دادنش را نداریم یا اگر انجامش دهیم منافع و مطامعمان به خطر می افتد، به خدا بسپاریم و بگوییم؛ خدایا! شرمنده، کارما نیست و اگرهم کسانی توان انجام دادنش را داشته باشند برای حفظ موجودیت خودمان و به واسطه امکاناتی که در اختیار داریم مانعشان شویم. یکی نیست به این احسان خان بگوید انسان زمانی می تواند خودش را بسازد که تمام تکالیفی که خداوند برایش معین کرده انجام دهد، با ترک یکی از مهمترین تکالیف الهی چگونه می توان خودسازی کرد!؟ به قول امام روح الله "اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرایی و عملیاتی شود، تمام واجبات وابسته به این دوتاست." بطن صحبت های احسان خان و اینکه سرت به کار خودت باشد و خودت را بساز و ... ترک امر به معروف و نهی از منکر است و با سرک کشیدن در زندگی دیگران تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. تا حالا این اصل مغفول مانده بود ولی مثل این که قرار است از این به بعد مورد تهاجم قرار بگیرد و بعد هم لابد با شبیخون دمار از روزگارش دربیاورند و ما هم باید در آینده منتظر بدتر از این ها باشیم. کاش جناب صدا و سیما، به اسلام هم مثل احسان خان و دوستاش یک دریچه می داد تا بتواند عرض اندام کرده، از خودش دفاع کند و بی کم و کاست به امت همیشه در صحنه معرفی و شناسانده شود. البته حرف اسلام بخواهد از دریچه جناب صدا و سیما زده شود اول از همه خود جناب زیر سؤال می رود. جوانان در محیط خودشان امر به معروف و نهی از منکر کنند. چرا این واجب شرعی در جامعه اسلامی هنوز اقامه نشده است!؟ نگویید به من چه. او هم نمی تواند بگوید به تو چه. اگر هم گفت شما اعتنا نکنید. مقام معظم رهبری کسانی که حوصله غور در بیانات مقام معظم رهبری را ندارند، با تأمل در همین یک سخن تکلیفشان در قبال حرفهای ضد دین احسان خان مشخص می شود. پیشنهاد می کنم نگاهی به اساسنامه سازمان صدا و سیما بیندازید و نیم نگاهی هم به عملکرد صدا و سیما.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:47 توسط زهرا عباسی
|
|
||