تبليغاتX
راحیل
باید برویم، رسم ماندن اینست

واقعاً خدا می داند من وقتی یادم می آید که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می آید! و این چیزی است که تقریباً هیچ وقت از یادم نمی رود. از این بابت ما چقدر هر ساعت داریم خسارت می بینیم!؟ (مقام معظم رهبری)
 مسابقه سی دی خوانی طرحی ابتکاری بود که در ضمن برگزاری مسابقات کتابخوانی در دانشگاه به ذهنمان خطور کرد. طرحی در خور توجه و قابل اجرا در دانشگاهها، مدارس و حتی سطح شهر. طرحی برای دغدغه مند کردن کسانی که مطالعه کردن برایشان زجرآور است و بعضاً مذهبی ترهایشان در قبال سفارشات مکرر رهبر به کتابخوانی، توجیهات مکرر برای عدم مطالعه شان ردیف می کنند و در عین حال (به تعبیر خودشان) ذوب در ولایت تشریف دارند و با اخلاص شعار می دهند:
«ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند...!»
«از تو به یک اشارت، از ما به سر دویدن...!»
«وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...!»
و ...
آنان که درتوهم مذهبی بودن به سر نمی برند و رغبتی هم به مذهبی بودن ندارند، در راه باطل خودشان مصصم و کوشایند. مشکل ما با همین بچه مذهبی های بی بصیرت است که با اعتماد به نفس روزافزون در حال ادامه حیات اند.
هنوز که  دلِ پُر ما، از قشری گری این طیف، از بحث اصلی منحرفمان نکرده، به تشریح طرح می پردازم.
ما می توانیم برای منتقل کردن برخی مطالب مهم به افراد مختلف، به جای کتاب که بعضاً، قیمت بالای آن یا فرصت و حوصله نداشتن برای مطالعه آن را بهانه می کنند، از سی دی که جذابیت بیشتری برای این قشر دارد و از قیمت بسیار پایینی برخوردار است استفاده کنیم.
به طور مثال؛ شاید خواندن جام زهر(پیام قطعنامه امام خمینی)، صحیفه نور، زندگینامه ائمه، تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، سیره شهداء، کتابهای نویسندگان انقلابی، فرمایشات مقام معظم رهبری، نشریات انقلابی و... برای افراد بدون مطالعه، سخت و برای افراد بی سواد، غیرممکن  بوده و در عین حال رساندن این مطالب به مردم ضروری و مهم باشد. در این شرایط می توان برای شروع کار(فقط برای شروع کار) سی دی را جایگزین کتاب کرد و پس از مدتی که افراد لذت آگاهی را چشیدند کتاب را عرضه کنیم.
ما در دانشگاه برای اولین بار حلقه دهم "مستند روح الله" را به مناسبت رحلت امام امتحان کردیم که مورد توجه قرار گرفت. ما با فروش یک سی دی 200 تومانی به یک دانشجو، مطلب مورد نظرمان را به اعضای خانواده او هم رساندیم. این چیزی بود که خود دانشجویان بدان معترف بودند و از جذابیت این سی دی برای خود و خانواده شان می گفتند و از این که  از خیلی مطالب سی دی در مورد امام خمینی بی اطلاع بوده اند. شاید کسی حوصله نداشته باشد به کتاب خواندن کسی گوش کند، اما وقتی یک فیلم در خانه در حال پخش باشد، معمولاً همه افراد خانواده توجهشان جلب می شود و ناخودآگاه در جریان برنامه قرار می گیرند.
در مسابقات کتابخوانی دانشجویان بدون این که کتاب را بخوانند صرفاً جواب سؤالات را پیدا می کردند، اما برای شرکت در مسابقه سی دی خوانی، پیدا کردن پاسخها بدون دیدن کل سی دی امکان پذیر نیست. ضمن اینکه ما مسابقه را به صورت متمرکز برگزار می کردیم تا کسی نتواند پاسخ سؤالات را پیدا کرده و در اختیار بقیه بگذارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:59  توسط زهرا عباسی  | 

یک کاغذ داد دستم و گفت:"این مطلب رو می‌خونی؟"
پرسیدم:"چی هست؟"
با لحن بچه گانه اش جواب داد:"درباره شهیده. خودم نوشتم. می‌خواستم نظرت رو بدونم."
مطالب برگه حاصل تأملات زهرا درباره شهید و شهادت بود که تأمل مرا هم برانگیخت. (زهرا، تنها خواهر شوهر من است که الان دانش آموز سال اول راهنمایی است.)
                                                          ***
به نظر من خداوند از همان اول یک انسان را که می خواهد در آینده شهید شود، به کار خوب وا می‌دارد و یک ریشه خدایی از کارهای خوب در شهید بوده است. به نظر من خدا به این علت که بتواند شهید را الگویی برای ما انسان ها قرار دهد، ریشه‌ای از کارهای خوب را در او نهاد. زهرا حسینی(منظور زهرا راوی کتاب دا بوده است) در برنامه ماه عسل می‌گفت: ما نمی توانیم بگوییم همه شهدا از اول انسان های خوبی بوده‌اند. شاید بعضی از آنها قبل از جنگ و شهادت از بدترین انسان ها بوده‌اند و بعد از این که جنگ شروع شد، آن همه کشتار و فداکاری نوجوانان و زنان و مردان روی آنها تأثیر گذاشته. سالمندان و کسانی که نمی‌توانستند به جنگ بروند یا کمک مالی کنند زمان جنگ تلاش می‌کردند. مثلاً یک پیرمرد، ساعت 2 شب که رادیو با اسیر شدگان مصاحبه داشته، گوش می‌داده و نام و نام خانوادگی آنها را می‌نوشته و فردای آن روز سلامتی آن اسیر را به خانواده‌اش خبر می داده است.
شهید بالاترین درجه را در دنیا و آخرت دارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: "کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده ندانید. بلکه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌گیرند."(زهرا این آیه رو از کتاب دینی نقل کرده بود)
به نظر من شهداء همه با هم یک نقطه اشتراک دارند و آن را از حرف‌ها و از وصیتنامه‌هایشان شنیدم یا دیدم. در زمان جنگ تمام شهداء به پدران و مادران می‌گفتند که برای ما گریه نکنید و شاد باشید. فرزندان خود را لوس نکنید و آن ها را به جبهه بفرستید. رزمندگان به نماز خیلی اهمیت می‌دادند و بیشتر مواقع روزه بودند. اگر هم رزمشان تشنه یا گرسنه بود، آنها آب و غذا نمی‌خوردند. هر دو عموی من در جبهه فرمانده بوده‌اند ولی هیچ کس تا زمان شهادتشان این موضوع را نفهمیده‌است.
در جنگ بعضی از رزمنده‌ها اختراعاتی می‌کردند. در بعضی مواقع دشمن را گول می زدند تا تجهیزاتشان کم شود. مثلاً شهید چمران به رزمنده‌ها گفت که قوطی های کمپوت را پر خاک کنند و یک شمع در آن بگذارند و به روی آب بفرستند. بعد از این کار عراقیها بمب و موشک و تیر بود که به روی آب می‌ریختند.
در یک کتاب خواندم که رزمنده‌ها خیلی به عراقی‌ها نزدیک بودند. چند نفر از رزمندگان به یک منطقه که هیچ کس نبوده، رفته‌اند و سر و صدا راه انداخته‌اند بعد هم به سرعت از منطقه دور شده‌اند. عراقی‌ها هم آن منطقه را می‌زدند و در آن طرف رزمندگان با بولدوزر شروع به ساختن خاکریز می‌کردند.
به نظر من شهید یکی از فداکارترین انسان‌های روی زمین است، چون جان که باارزش‌ترین چیز برای یک انسان است را در راه خدا فدا کرده. «البته من هنوز این را نفهمیده ام که برای چه در راه خدا؟ جنگ، بین ایران و عراق بوده است آن هم بر سر گرفتن جنوب ایران، این چه ربطی به راه خدا دارد!؟» (این سطر را، زهرا خودش داخل گیومه قرار داده و بالای آن نوشته بود؛ مهم)
در آن زمان مقام و مرتبه برای هیچ کس مهم نبوده و هر کس در هر مقامی به جنگ می‌رفت و خدمت می‌کرد و تا آخرین نفس می‌جنگید و از دستور امام اطاعت می‌کرد. من در آن زمان نبوده‌ام و نمی‌توانم درک کنم که امام چقدر خوب و مهربان بوده که مردم جان خود را در راه امام می داده اند!؟
                                                         ***
مطلبش را که خواندم، سر رسید و پرسید:"تو می‌دونی جنگ ایران و عراق چه ربطی به راه خدا داره؟"
هنوز جوابی نداده بودم که دوباره پرسید:"مگه عراق برای گرفتن خوزستان به ایران حمله نکرد؟"
پرسیدم:"کی گفته؟"
با شتاب جواب داد:"خانم معلممون می‌گه؛ چون خوزستان پالایشگاه و منابع نفتی و ... داشته صدام می‌خواسته خوزستان رو از ما بگیره ولی رزمنده‌ها نزاشتن."
سکوت کردم و جوابی ندادم.
                                                        ***
فکر می‌کنم جواب زهرا را باید آموزش و پرورش بدهد که چرا یک دانش آموز از کلاس اول تا پایان تحصیلاتش ردپای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را در کتابهایش نمی‌بیند یا کم و نادرست می بیند؟
جواب زهرا را باید صدا و سیما بدهد که عرضه نداشته بعد از 20 سال، زمینه‌های شکل‌گیری و دستاوردهای دفاع مقدس را صادقانه برایش تبیین کند. تا وقتی در رسانه ملی گفته می‌شود "حس کشورگشایی صدام زمینه آغاز جنگ بوده است" این سؤالات از ذهن زهرا پاک نمی شود. همین امسال به مناسبت هفته دفاع مقدس از هنرمند سوسول تازه از فرنگ برگشته (ع.ز) به عنوان بازیگر دفاع مقدس دعوت به عمل آمده بود تا امت همیشه در صحنه از اراجیف نامربوطش که حاکی از اوج جهالت او نسبت به دستاوردهای دفاع مقدس بود، بی‌بهره نمانند.
جواب زهرا را باید معلم هایش بدهند که قادر نیستند نقیصه‌های کتابهای درسی را جبران کنند. البته این طبیعی است برای معلمهای فراری از‌ مطالعه(بسیاری از آنها را از نزدیک دیده‌ام) که تکلیف سنگین آموزش و تربیت نسل آینده را بر عهده دارند. (یک روز برای گرفتن پرونده تحصیلی به دبیرستان سابقم رفتم. زنگ تفریح بود و دفتردار گفت:"باید منتظر بمانید." توفیق اجباری نصیبم شد که از محضر قشر فرهنگی محترم بهره ببرم. صحبتهایی که در این یک ربع بین قشر فرهنگی رد و بدل شد بسیار بی ارزش تر و مبتذل تر از صحبتهای دلالان گوسفند و کامیون داران و کسبه بی سواد بود...وامصیبتا)
جواب زهرا را باید ارگانهای مذهبی و انقلابی بدهند که در بطن ماجرا بوده‌اند و حالا دغدغه‌شان شده است، ارائه یک سری عدد و رقم و عکس و ... به عنوان گزارشکار و فعالیت‌هایشان محدود شده‌است به نصب چند بنر در سطح شهر به مناسبت هفته بسیج و دفاع مقدس و ارتش و ... و برگزاری یادواره‌ها و بزرگداشت ها و رزمایش‌هایی که در اکثر آنها "راه شهداء" شهید می شود.
جواب زهرا را باید ما به عنوان اطرافیان او بدهیم. برای چند درصد از خانواده‌ها مهم است که دیدگاه فرزندانشان درباره انقلاب و جنگ چیست؟ و بر مبنای این ذهنیت نادرست چگونه می‌خواهند آینده را بسازند؟
جواب زهرا را باید تمام کسانی بدهند که به نحوی در شکل‌گیری این تصور نادرست از جنگ نقش داشته‌اند. با وجود این هجمه‌های نادرست و به هم پیوسته چطور می‌توان از زهرا و امثال او انتظار داشت که بدانند آتش این جنگ را تمام قدرتهای منطقه(نه فقط عراق) برای جلوگیری از صدور انقلاب اسلامی و ترویج مبانی اسلام ناب محمدی، پس از ناکامی در دو سال جنگ پنهان، بر افروخته‌اند!؟
چطور می‌توان از دستاوردهای واقعی جنگ سخن گفت و به زهرا و زهراها فهماند که مبارزه تمام نشده است....!؟

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:15  توسط زهرا عباسی  | 

آنچه می خوانید نظر یکی از دوستان در مورد کتاب «دا» ست که متفاوت با بقیه نگاشته شده است. و همین تفاوت من را بر آن داشت که چند سطری در پاسخ به آن بنویسم.

***

کتاب دا

کتاب «دا» را می شود از دو منظر بررسی کرد: 1) اقتصادی 2) به عنوان کتاب دفاع مقدس
از نظر اقتصادی: کتاب حاضر یکی از موفق ترین نمونه ها در نوع خود است که به واسطه تبلیغات وسیع، حمایت ها و خریدهای کلان دولتی به چاپهای متعدد رسیده و سود سرشاری را به ناشر هدیه کرده است.
اما هدف این نوشته بررسی جنبه های اقتصادی کتاب نیست. پس این بحث بماند تا مجال مقتضی آن ...
از منظر کتاب دفاع مقدس: درباره «دا» و محاسنش زیاد نوشته اند. به نظر نگارنده «دا» به همان اندازه که خوب بوده بد هم بوده. نه اینکه اطناب داشت، تنها به سالهای اول جنگ پرداخته بود و ...
بیشتر در نگاه کتاب به دفاع مقدس به مشکل برخوردم. کتاب «دا» به روضه خوانی، مظلوم پروری و الهه سازی در موضوع دفاع مقدس روی آورده است. از همان اول تا آخر کتاب بسیار اتفاق می افتد که نویسنده با شیوه مرثیه سرایی و روضه خوانی و مظلوم نمایی شخصی سعی دارد بعضی حوادث را به صورت عاطفی به مخاطب عرضه کند. به طور مثال به شخصیت برادر راوی از کودکی تا زمانی که وارد سپاه می شود و ... توجه کنید. «دا» به جای انسان سازی و معرفی شخصیت های واقعی این افراد سعی در الهه سازی و مقدس نمایی آنان دارد تا ناخودآگاه حس ترحم و عواطف خواننده را برانگیزاند و شاید قطره اشکی هم بریزد.
«دا» برخلاف کتاب های خاطره نویسی دیگر چندان چیره دستانه گردآوری نشده است و در آن بر خلاف کتابهای خاطره نویسی دیگر وقایع اصلی در نگاه خاص نویسنده به آن ها مخدوش می شود. «دا» را مقایسه کنید با «خاطرات مرضیه حدیدچی» یا «زیتون سرخ».
«دا» تقریبا به دو سال اول جنگ تعلق دارد و اکثر کتاب درباره آن برهه نوشته شده است. سالهای دیگر در صفحات پایانی کتاب بدون هیچ نگاهی به جنگ در چند صفحه خلاصه می شود تا کتاب به پایان برسد. نگاه نویسنده به حوادث خرمشهر قبل از جنگ و شروع جنگ و فتح خرمشهر را مقایسه کنید با کتابهای «موج و مرجان» علیرضا رئیسی «زیتون سرخ»، «لوطی و آتش» و «سفر به گرای 270 درجه» تا ببینید نویسنده چه فرصتهای بکری در تدوین واقعیتهای اجتماعی و ترسیم چهره ی مردم در آن برهه ا ز جنگ را از دست داده است.
همانطور که کتاب روضه ی کاشفی توسط ملاهای منبری و بی سواد مورد توجه قرار گرفت و روی منبرها خوانده شد، تا این روزها به یکی از دغدغه های اصلی دین شناسان درباره عاشورا و نگاه صحیح به آن  بدل شود. شیوه خاطره نگاری «دا» نیز حرکت نامیمونی است که اگر رواج پیدا کند روزی همان نگاه و روایت اشتباه از عاشورا را که آن را شعور به شور رسانده و بعد اجتماعی و جامعه سازی آن را کم نکرده است به دفاع مقدس سرایت می دهد.

***

انتقاد پاسخ ندارد، اما پاسخ من به نوشته ایشان از آن روست که بسیاری از آن ها انتقاد نیست. انتقاد باید مستدل و واقعی و منصفانه باشد نه صرفاً ادعایی بی اساس. این ادعاها در متن زیر پاسخ داده می شود.

***

کتاب دا

چنان چه کتابی ارزشمند علی الخصوص با موضوع انقلاب و دفاع مقدس مورد بی توجهی قشر دولتی و غیر دولتی قرار بگیرد و به واسطه این غفلت، در چاپ های ابتدایی متوقف شود، اعتراضات به راه است که چرا این همه ظلم نسبت به فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس!؟ (البته انتقادی صددرصد بجاست) اما حالا که کتابی مثل «دا» به واسطه عوامل مختلف مورد توجه عموم و خصوص قرار گرفته و در نتیجه بارها تجدید چاپ شده، بی خردی نیست که به کنایه مورد انتقاد قرار بگیرد که « از نظر اقتصادی کتاب حاضر یکی از موفق ترین نمونه در نوع خود است که به واسطه تبلیغات وسیع، حمایت ها و خریدهای کلان دولتی به چاپهای متعدد رسیده و سود سرشاری را به ناشر هدیه کرده است.»
 تبلیغات گسترده یک کتاب به فروش گسترده آن منجر می شود و این اتفاق خوبی بود که در مورد «دا» هم افتاد و به هیچ وجه قابل خرده گرفتن نیست. البته انتقاد به نحوه تبلیغات را باید از این بحث متمایز کرد.
از آنجا که «دا» خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ است و او فقط در آغاز تهاجم دشمن در صحنه حضور داشته، طبیعتاً نمی توانسته خاطراتی از سالهای آخر جنگ که اصلاً در صحنه نبوده، داشته باشد.
 در مورد شخصیت علی برادر زهرا حسینی؛ علی همان طور که در کتاب آمده سرشار بوده از صفات بارز اخلاقی و شیطنت های کودکی و نوجوانی(مراجعه شود به صفحات 31 تا 33 کتاب) مثلاً؛
 آن جا که غیرت بچه گانه علی اجازه نمی دهد خواهرش زهرا برای فروش لب لبی ها همراهش برود.
 آن جا که به خودش اجازه نمی دهد زودتر از بچه های فقیرتر آدامس و شکلات هایش را بفروشد.
 هنگامی که از رفتن به خانه دایی برای درس خواندن در رفاه بیشتر سرباز می زند و می گوید: «می خواهم هر چه می خوریم با هم بخوریم و همه مثل هم باشیم.»
 وقتی زهرا کفش ندارد، کفشهایش را مشترک با زهرا می پوشد.
 آنجا که دستمزد کار روزانه اش را به پدرش می دهد و...
نکاتی که در مورد علی عنوان شده، در سکنات اجتماعی اوست نه تکیه صرف روی مسائل فردی و عبادی و سجده های طولانی و جای مهر روی پیشانی و تسبیح دور دست و مستجاب الدعوه بودن و خواب دیدن ائمه و دیدار با امام زمان (عج) و ...
این کتاب، یک رمان نیست که بتوان آن را به دلخواه پیش برد و شخصیت های آن را سلیقه ای پرورد. «دا» کتاب خاطره است و چیزی در آن ثبت نشده مگر اینکه واقعاً اتفاق افتاده است. آیا بیان خصایل اخلاقی-اجتماعی، الهه پروری و مقدس نمایی است؟ اگر اینها مقدس نمایی است پس نباید هیچ رفتار پسندیده ای برای فرار از این انگ، در هیچ کجا مطرح شود. آیا بیان نکردن این صفات و رفتار علی، خدشه دار کردن واقعیت نیست؟ عنوان الهه پروری و مقدس نمایی درباره شخصیت های این کتاب، یک ادعای بی اساس است. مثلاً شخصیتی که از حسین عیدی و عبدالله معاوی به تصویر کشیده شده است، شخصیت انسانهایی بسیار معمولی است که بعضی جاها هم اشتباه می کنند، بعضی جاها از کمک کردن سرباز می زنند، بعضی جاها می ترسند و... در نهایت هم به شهادت می رسند.
غلطیدن نوزادان شیرخوار در خون، دست قطع شده پیرمرد نابینا، مخ متلاشی شده پیرمرد مکینه، صحنه های دلخراش غسالخانه، اجساد مدفون شده در زیر آوارها و دهها صحنه دیگر از کشته شدن مردم بی گناه، آیا اینها مصادیق بارز مظلومیت نبوده اند؟ گفتن اینها بیان مظلومیت و حقانیتی است که وجود داشته است، کجای این مظلوم نمایی است؟ مظلوم نمایی جایی صادق است که کسی یا ملتی نه تنها ذیحق نبوده بلکه متجاوز نیز بوده است، اما خلاف آن نشان داده شود مانند عَلَم کردن هلوکاست و مظلوم نمایی های اسرائیل. اما مردم بی گناه ایران در تجاوز عراق مظلومیتی انکارناپذیر داشتند و به همین دلیل است که زهرا حسینی انگیزه خود را از بازگو کردن خاطراتش، نشان دادن مظلومیت و حقانیت کسانی عنوان می کند که حالا متهم به جنگ طلبی شده اند. آیا نگفتن اینها خیانت نیست؟
شاید این کتاب به چیره دستی کتابهایی مثل عزت شاهی تدوین و گردآوری نشده باشد، اما کتاب خاطره ای در خور توجه است و مقایسه آن با کتابهایی از غیر جنس خود(مثل سفر به گرای 270 درجه و...) کاری اشتباه است. ضمن اینکه «دا» کتاب خاطرات است نه کتاب تحلیل دفاع مقدس.
آنچه در دفاع مقدس اتفاق افتاد، روضه و مرثیه نبود. حماسه ای بود که آفریده شد، مظلومیتی بود که واقع شد، حقانیتی بود که حقیقت داشت و آن چه در در این کتاب ثبت شده است، همین حماسه و مظلومیت و حقانیت است و نه چیز دیگر.
 رانده شدن مردم از خانه هایشان و تمرکزشان در مساجد، آشپزی دسته جمعی زنان برای آوارگان، تکاپوی دختران جوان امدادگر، راهی شدن جوانان خرمشهری به خطوط مقدم، رو کردن دست منافقین و دهها تصویر و صحنه دیگری که در کتاب آمده است، برخلاف ادعای مطرح شده، ترسیم چهره و اوضاع زندگی مردم در آن برهه از جنگ است. روضه های کاشفی از آن جهت مورد انتقاد قرار گرفته، که بی اساس بوده و واقعیت نداشته است. پس تشبیه این کتاب که  همه خاطراتش واقعی است با کتاب روضه کاشفی، خبطی بزرگ است. آن چه در مورد «دا» شگفتی همگان را برانگیخته است، حضور زهرا به عنوان یک زن در سخت ترین شرایط اجتماعی در خرمشهر است. وقتی کل کتاب حضور مؤثر زنان را در صحنه های اجتماعی به اثبات می رساند، آیا می توان ادعا کرد که بعد اجتماعی و جامعه سازی آن کم رنگ است!!!؟

     ***

در مورد "دا" بیشتر بخوانید:

شهيد آويني مي‌خواست مستند «دا» را بسازد

"دا" يعني هفتصد صفحه دانشگاه

گزارشی بی نظیر از دفاع

خواندن کتاب دا جرات می‌خواهد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:12  توسط زهرا عباسی  | 

یک پست معرفی کتاب به مناسبت هفته دفاع مقدس (بخوانید و بخرید و بخوانید)
در اشاره ابتدای کتاب آمده است: «انقلاب اسلامی ما یک قصه واقعی است که یکی بود آن با مستضعفین و پابرهنه ها و یکی نبود آن با مستکبرین و پولدارها شروع می شود. داستان این دفاع پرشکوه ما هم دنباله همان قصه انقلاب است. این پابرهنه ها ستاره هایی هستند که در آسمان معروف تر از زمین اند و همه غصه این است که چرا رصد نمی شوند...»
رحیم مخدومی در این کتاب سعی دارد از زاویه ای به جنگ نگاه کند تا این ستاره های گمنام و پابرهنه در آسمان دفاع مقدس رصد شوند. نگاه مخدومی در این کتاب پیرامون این سخن امام خمینی (ره) است که متأسفانه کمتر محور قرار گرفته است. "هر چه شهید است مال قشر محروم است."
این کتاب 24 داستان دارد که در ابتدای هر داستان آیه ای از قرآن که بی ارتباط با داستان نیست، آمده است. کتاب از صفحه 40 به بعد زیبا و جذاب می شود آن قدر که شاید بر خلاف کتاب "هر کسی کار خودش" نتوانی تصمیم به نخواندن بقیه کتاب بگیری. اوج زیبایی کتاب از داستان «شهادت خورشید» به بعد است. «جمال خورشید» نیز شهادت سید مهدی و آقا مصطفی را به زبان قلم، بازگو می کند.
مخدومی به زیبایی زندگی سخت رزمندگان پابرهنه یا شاید پابرهنگان رزمنده را در کنار زندگی رنگارنگ و مرداب گونه مرفهین به تصویر می کشد و این در داستان های «مرداب»، «هبوط»، «جهاد مالی» و «ملجأ» به خوبی نشان داده شده است. داستان ملجأ و آن جایی که مخدومی به تشابه زندگی پابرهنه ها با جبهه جنگ و توصیف محل زندگی آن ها می پردازد، واقعاً زیباست.
 «... از کوچه هایی که خود خطی است، خانه هایی که خود سنگری است و از محله ای که خود جبهه ای است ... یا نه، این جا عقبه  است. مقدمه ای است برا ی جبهه. آدم های جبهه را این جا می سازند ... در اینجا همه لباس خاکی یک دست می پوشند، همه زحمت می کشند، همه کار می کنند و عرق می ریزند و همه گرسنه می خوابند.»
مخدومی با «شام آخر» کتاب را به پایان می برد؛ "...سخت نگران آنم که از سفره معلمی نیز هم چون سفره جهاد تنها زرق و برقش را ببینم و از طعامش غافل گردم. پناه بر خدا از این سفره شام آخر زندگی."
برای شادی روح دو سردار شهید سید مهدی لاجوردی و مصطفی شفیعیان (که مخدومی این کتاب را به روح این دو شهید تقدیم کرده)حتماً جنگ پابرهنه را بخوانید.  
تقریظ مقام معظم رهبری بر "جنگ پابرهنه":
سبکی جدید‌‌‌‌ و موثر و جذاب در روایت خاطره است که جبهه و پشت جبهه را با هم دیده است. برجسته ترین مزیت این کتاب نمایاندن جنگ فقر و غنا در دل جنگ ۸ ساله است. ۹/۱۲/۱۳۷۰                                                                                                      
                                                               ***
پیام غیربازرگانی؛ سنگرهایِ جلوی ادارات شهر ما (سبزوار) که هر ساله به مناسبت هفته دفاع مقدس به صورت نمایشی احداث می گردد، امسال بدون استفاده از کیسه گونی ساخته شده بود. سنگرهای مدرن...جلوی ادارات  مدرن...!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:45  توسط زهرا عباسی  | 

یک پست انتقاد می نویسم قربتاً الی الله.
قضاوت در مورد کلیت برنامه ماه عسل هدفم نیست. چرا که آن قدر پیگیر این برنامه نبوده ام که بتوانم منصفانه آن را نقد، تأیید یا رد کنم. اما صحبت های احسان خان (احسان علیخانی) در 25 ماه رمضان ناجورتر از آن بود که بتوانم سکوت کنم. الفاظ ایشان دقیقاً یادم نیست ولی مضامین صحبت ها بدجور در خاطرم مانده است: 
"ما سلام می کنیم به همه، حتی به کسانی که روزه ندارند.
به ما ربطی ندارد که چرا روزه ندارند.
ما امسال ماه رمضان یاد گرفتیم که در زندگی کسی سرک نکشیم.
کاری به کار کسی نداشته باشیم.
فقط حواسمان به خودمان باشد.
به تو چه ربطی دارد که قیافه کسی چه طوری است.
تو خودت را درست کن به بقیه چکار داری.
 این قدر از بالا به بقیه نگاه نکن.
همین که خودمان را درست کنیم خیلی است."
تا حالا انتقاد می کردیم که چرا در برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، به اصل بدیهی و مهمی چون امر به معروف و نهی ازمنکر بها داده نمی شود و...
حالا احسان خان به برکت ماه مبارک رمضان آن قدر جسور شده که از دریچه جناب صدا و سیما خطاب به آحاد ایران اسلامی یکی از فروع دین اسلام را زیر سؤال می برد. خوش به حال احسان خان که الطاف الهی شامل حالش شده و در ماه رمضان یاد گرفته که امر به معروف و نهی از منکر را بدرود بگوید و به خدا بسپارد. شاید کار درست همین باشد. یعنی بهتر است بعضی از تکالیفی که خداوند بر دوش ما قرار داده و ما تاب تحمل سنگینی آن را نداریم یا اصلاً عرضه انجام دادنش را نداریم یا اگر انجامش دهیم منافع و مطامعمان به خطر می افتد، به خدا بسپاریم و بگوییم؛ خدایا! شرمنده، کارما نیست و اگرهم کسانی توان انجام دادنش را داشته باشند برای حفظ موجودیت خودمان و به واسطه امکاناتی که در اختیار داریم مانعشان شویم.
یکی نیست به این احسان خان بگوید انسان زمانی می تواند خودش را بسازد که تمام تکالیفی که خداوند برایش معین کرده انجام دهد، با ترک یکی از مهمترین تکالیف الهی چگونه می توان خودسازی کرد!؟ به قول امام روح الله "اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرایی و عملیاتی شود، تمام واجبات وابسته به این دوتاست."
بطن صحبت های احسان خان و اینکه سرت به کار خودت باشد و خودت را بساز و ... ترک امر به معروف و نهی از منکر است و با سرک کشیدن در زندگی دیگران تفاوتی از زمین تا آسمان دارد.
تا حالا این اصل مغفول مانده بود ولی مثل این که قرار است از این به بعد مورد تهاجم قرار بگیرد و بعد هم لابد با شبیخون دمار از روزگارش دربیاورند و ما هم باید در آینده منتظر بدتر از این ها باشیم.
 کاش جناب صدا و سیما، به اسلام هم مثل احسان خان و دوستاش یک دریچه می داد تا بتواند عرض اندام کرده، از خودش دفاع کند و بی کم و کاست به امت همیشه در صحنه معرفی و شناسانده شود. البته حرف اسلام بخواهد از دریچه جناب صدا و سیما زده شود اول از همه خود جناب زیر سؤال می رود. 
جوانان در محیط خودشان امر به معروف و نهی از منکر کنند. چرا این واجب شرعی در جامعه اسلامی هنوز اقامه نشده است!؟ نگویید به من چه. او هم نمی تواند بگوید به تو چه. اگر هم گفت شما اعتنا نکنید. مقام معظم رهبری
کسانی که حوصله غور در بیانات مقام معظم رهبری را ندارند، با تأمل در همین یک سخن تکلیفشان در قبال حرفهای ضد دین احسان خان مشخص می شود.
پیشنهاد می کنم نگاهی به اساسنامه سازمان صدا و سیما بیندازید و نیم نگاهی هم به عملکرد صدا و سیما.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:47  توسط زهرا عباسی  |